برای عضویت در خبرنامه چهره نیوز کلیک کنید

پیغام خطا

  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in drupal_environment_initialize() (line 687 of /home/chehre/public_html/includes/bootstrap.inc).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in drupal_environment_initialize() (line 690 of /home/chehre/public_html/includes/bootstrap.inc).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in drupal_environment_initialize() (line 691 of /home/chehre/public_html/includes/bootstrap.inc).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in drupal_environment_initialize() (line 692 of /home/chehre/public_html/includes/bootstrap.inc).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in drupal_environment_initialize() (line 695 of /home/chehre/public_html/includes/bootstrap.inc).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in drupal_environment_initialize() (line 697 of /home/chehre/public_html/includes/bootstrap.inc).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in include_once() (line 300 of /home/chehre/public_html/sites/default/settings.php).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in include_once() (line 301 of /home/chehre/public_html/sites/default/settings.php).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in include_once() (line 309 of /home/chehre/public_html/sites/default/settings.php).
  • Warning: ini_set() has been disabled for security reasons in include_once() (line 316 of /home/chehre/public_html/sites/default/settings.php).
اختصاصی چهره نیوز

امیرعلی نبویان: برای نویسنده شدن، باید دغدغه داشت

ساده و صمیمی است. مانند قصه هایش بی پیرایه حرف می زند و در عین حال از همان دغدغه های همیشگی اش می گوید. امیرعلی نبویان، خالق قصه های امیرعلی از نگرانی اش درباره آینده نوشتن و نویسندگی می گوید. معتقد است اختلاف بین دهه شصت و دهه هفتاد مقتضیات زمان است و به آدمها ربطی ندارد. می گوید تلاش کرده تا این دو نسل را کنار هم بنشاند و آنها را به وحدت و وفاق برساند. گفت وگویی که در پی می آید، حاصل گپ دوستانه چهره نیوز با این نویسنده خوش فکر نسل جوان است.
امیرعلی نبویان: برای نویسنده شدن، باید دغدغه داشت

اختصاصی چهره نیوز: ساده و صمیمی است. مانند قصه هایش بی پیرایه حرف می زند و در عین حال از همان دغدغه های همیشگی اش می گوید. امیرعلی نبویان، خالق قصه های امیرعلی از نگرانی اش درباره آینده نوشتن و نویسندگی می گوید. معتقد است اختلاف بین دهه شصت و دهه هفتاد مقتضیات زمان است و به آدمها ربطی ندارد. می گوید تلاش کرده تا این دو نسل را کنار هم بنشاند و آنها را به وحدت و وفاق برساند. گفت وگویی که در پی می آید، حاصل یک گپ دوستانه در یک عصر بهاری در دفتر چهره نیوز با این نویسنده خوش فکر نسل جوان است.

*طرح قصه های امیرعلی ایده رادیو هفت بود یا خودتان؟

نه این ایده از رادیو هفت نبود. چیزی که رادیو هفت به من گفت این بود که قصه ای نوشته بشود متفاوت از قصه های شرمین نادری و مسعود فروتن. فقط همین و اینکه قصه، قصه روز باشد و مثل قصه خانجون، ارجاع به شمرون قدیم و شبیه به آن نباشد. در حقیقت قصه های امیر علی، فرمی از نگارش و ساختار دارد که من بسیار پیش از این آن را تمرین کرده بودم و این اولین انتخابی بود که به رادیو هفت ارایه دادم که به زودی هم پذیرفته شد. نمی دانستیم که چه کسی قرار است این قصه ها را بخواند و بعدا به پیشنهاد منصور ضابطیان و محمد صوفی قرار شد خودم بخوانم. ما هر هفته قصه ها را پخش می کردیم و من بازخوردها را می دیدم و برمبنای آنها داستان را شکل می دادم، دست به ترکیب آن می زدم و آزمون و خطا می کردم.

*فکر می کنم در مقدمه اولین جلد از قصه های امیرعلی به دغدغه ای مبنی بر تفاوت بین اواخر دهه شصت و نسل دهه هفتاد و نسل خودتان اشاره کردید. چه فاکتورهایی را در خلق داستان، در نظر گرفتید که با استقبال از سوی نسلی که با آنها تفاوت دارید مواجه شد؟

ببینید به نظرم نسل متولد اواخر دهه 60 و اوایل 70 مهم ترین نسل تاریخ  این سرزمین هستند. به دلیل اینکه در برهه حساسی جوانی شان را سپری می کنند. البته همه ما در برهه حساسی جوانی مان را گذراندیم اما این نسل یک فرق عمده با ما دارند و آن این است که آنها با پدر مادرهاشان از نظر شانس دسترسی به اطلاعات با توجه به اینترنت و غیره بسیار فاصله دارند. یعنی یک جهش دیجیتال در این دوره موجب شده است آنها با یک کلیک به منابع مهم اطلاعات دسترس پیدا کنند. من فکر کردم اگر این نسل با این میزان دسترسی به اطلاعات، قوه پردازش این اطلاعات را به دست آورد ما ناگهان با یک سواد بزرگ ملی مواجه خواهیم شد، ولی متاسفانه هنوز این اتفاق نیافتاده است. بچه های نسل اواخر دهه 50 و اوایل 60 موجودات تحلیلگری هستند، ولی در دوران جوانی و نوجوانی به اطلاعات، دسترسی کمتری داشتند و به همین دلیل من فکر کردم این دو نسل باید به هم نزدیک شوند. خوشحالم که قصه های امیرعلی موفق بوده است. حقیقتش فکر می کنم همه ما از نصیحت کردن خسته شدیم. اگر قرار باشد ما یک موضوعی را با فردی در میان بگذاریم حتی اگر از ما کوچکتر باشد حتی  اگر فکر کنیم از ما کم سوادتر است و فکر کنیم نیاز به راهنمایی دارد فکر می کنم از پشت تریبون و از بالا حرف زدن نتیجه ای ندارد. من سعی کردم شخصیتی خلق کنم که همه باورش کنند و ببینند مانند خودشان است. یعنی این شخصیت غرغرو است، آدمیست که به نظر خودش بدشانس است، اطرافیانش را به راحتی قضاوت می کند و از زمین و زمان شاکی است و در عین حال گاهی اوقات کمی خودش را نقد هم می کند. مجموع آدمهایی که دور این شخصیت چیدم سعی کردم با  توجه به اغراق هایی که لازمه کمدی و طنز است شخصیت هایی باشند که مخاطبان مابه ازای آنها را به راحتی در اطراف خود پیدا کنند. اگر قصه های امیرعلی موفق بوده با لطف خدا به این دلایل بوده است.

*به نکته  ای اشاره کردید مبنی بر اینکه نسل هدف قصه های شما کمتر تحلیلگر است، فکر می کنید چقدر قصه های امیرعلی بر نسل هدف شما، تاثیر گذاشت و در آنها نفوذ کرد؟

راجع به اینکه قصه های امیرعلی چه کار کرد یک مثال میزنم. ببینید ستاره های فوتبال دو نوع هستند، یک سری مثل لیونل مسی هستند که وقتی تماشایشان می کنیم چاره ای نداریم جزاینکه برایشان دست بزنیم گویی که آنها از کره دیگری آمدند و جادوگرند. دسته دوم از جنس زین الدین زیدان هستند آنها اینقدر ساده بازی می کنند که هرکسی فکر می کند من هم می توانم فوتبال بازی کنم. یعنی او در عین ساده بازی کردنش پیچیده بازی می کند و وقتی بخواهیم وارد این ماجرا بشویم این را متوجه می شویم. من این دومی را بسیار می پسندم. اتفاقی که افتاد این بود که من دلم می خواست عده زیادی از این قصه ها خوششان بیاید اما دستاورد بزرگتری برایم داشت و آن این بود که عده زیادی به من گفتند می خواهند بنویسند.

*شنیده شدن قصه های امیرعلی از دریچه تلویزیون، چقدر در اقبال آن تاثیر داشت؟

خیلی زیاد. به جرئت می توانم بگویم اگر این قصه ها در تلویزیون اجرا نمی شد شاید ده درصد این موفقیت هم حاصل نمی شد اما یک چیز را هم نباید فراموش کرد. من این کتابها را عین همان چیزی که در تلویزیون اجرا کردم چاپ کردم و به لحاظ ساختاری برای یک کتاب انگار این قصه ها یک عیب دارند ولی با این موضوع مشکل ندارم چون این قصه ها یادگاری همان اجراهاست. البته در طول این سالها تلویزیون خیلی قصه اجرا کرده خوشحالم که قصه های امیرعلی با اقبال روبرو شد و امیدوارم برای قصه های بعد هم این اتفاق بیافتد.

*نسل جامعه هدف شما نسلی هست که موضوعات را راحت تر نگاه می کند، شاید آن آرمان خواهی و اهداف بلندپروازانه نسل قبل را نداشته باشد و می خواهد راحت تر زندگی کند. فکر می کنید چطور می شود این نسل را از انزوا و فردیتی که دچارش شده خارج کرد؟

این بحثی نیست که امروز راه افتاده شده باشد. واقعیت این هست که این اتفاق برای هر نسل بعد از نسل های قبل می افتد. من این موضوع را اصلا عیب نمی بینم این خیلی خوب است که بچه های دهه هفتاد از ما راحت تر زندگی می کنند. چه بهتر که اینطور است. این خیلی خوب است که آنها دسترسی به اطلاعات دارند. این فضیلت برای دهه شصتی ها نیست که ما خیلی سختی کشیدیم. هیچ ایرادی هم به بچه های دهه هفتاد نمی بینم واقعیت این است که این اقتضای این دوره است یعنی من با تمام گرفتاری هایی که آن دوره داشتم به نظر پدرم راحت تر زندگی می کردم. اتفاقی که افتاد این بود که این جهش به واسطه اتفاقات دیجیتال خیلی شدیدتر از دهه های قبل بود و این فاصله ای که به وجود آمد بین پدر و پسر به وجود نیامد، بین خواهرها و برادرها به وجود آمد و من ناراحت این بخش از ماجرا بودم. این را شاید مقداری نتیجه غبطه خوردن بچه های دهه شصت به بچه های دهه هفتاد می بینم که چرا در دوره ما این چیزها نبود ولی واقعیت این است که اگر در دوره ما هم این انفجار اطلاعات بود ما هم همین آدمها می شدیم. یعنی ایراد از آدمها نیست و شرایط این را اقتضا می کند. من فکر کردم این دو نسل باید به هم نزدیک شوند و می شود کارهایی کرد که هردوی این نسل از یک پدیده خوششان بیاید. این کار را کلاه قرمزی هم می کند یعنی بچه های دهه شصت و هفتاد می نشینند کنار هم و هر دو با هم می خندند. این کار را تیم ملی فوتبال در جام جهانی هم می کند. این کار را تیم ملی والیبال هم انجام داد و من فکر کردم این نقطه ها باید به فصل مشترک تبدیل شود برای آدمهایی که گویی از دو نسل مختلف هستند و اگر این اتفاق بیافتد به نظرم نتیجه اش می شود یک وحدت بزرگ. یعنی آدمهایی که آنها سرنوشت این مملکت را تعیین می کنند و عقیده ام این است که این دور از دسترس نیست و می توان چیزهایی را پیدا کرد که هر دو این دو نسل با هم بخوانند، گوش کنند و ببینند و واقعیتش اصلا موافق سبد گذاشتن بین دهه هفتادی ها و دهه شصتی ها نیستم.

*چقدر طول می کشد تا از کارتان راضی شوید؟ مثلا چقدر طول می کشد تا یک فصل را بنویسید؟

در مورد قصه های امیرعلی اینطور نبودم چون مقتضیات ضبط این اجازه را نمی داد. ابتدا طرح را می ریختم، شروع و پایان را می چیدم ولی شاید ساعتها برای رساندن مفهوم به ذهن مخاطب وقت می گذاشتم ولی برای نمایشنامه خیلی تغییرش دادم، خیلی به جزئیاتش پرداختم.

*عادت خاصی در نویسندگی دارید؟ مثلا روز باشد یا شب؟

باید شب باشد. هروقت هم گیر می کنم، شاید خنده دار باشد ولی واقعیت این است که بهترین جا برایم دستشویی است! می روم جلوی آینه به خودم نگاه می کنم. برایم خلوت خوبیست. ولی خب نمی دانم وقتی یک نفر قصه هایش را در دستشویی بنویسد چه اتفاقی می افتد.

*چه نویسنده هایی بر نثر شما تاثیر داشتند؟ چه وطنی چه غیروطنی.

غالبا وطنی هستند. اگر ادبیات داستانی، ادبیات دراماتیک یعنی در واقع  ادبیات نمایشی وجود دارد، من تمرکزم بیشتر روی ادبیات است تا داستانی و نمایشی بودن آن. یکسری از تاثیرات ناخودآگاه بوده و یکسری خودآگاه. بدون شک ایرج پزشک زاد برایم بسیار بسیار حائز اهمیت است. نمیدانم توانستم تاثیری از او بگیرم یا نه. علی حاتمی همینطور این دو برایم اولین ها و بهترین ها هستند. برای اینکه قصه های امیرعلی را بنویسم در خانه، مرتب دایی جان ناپلئون پخش می شد. جای دیگری برای اینکه کار دیگری بکنم مرتب هزاردستان در خانه پخش می شد. فقط برای اینکه این کلمه ها بیاید و برود و فضا در ذهنم حاکم شود.

*برای آینده، کاری در دست نوشتن یا چاپ دارید؟

در دست چاپ را نمی دانم اینکه با آن نوشته می خواهم چکار کنم را بعدا تصمیم می گیرم. ولی بعد از قصه های امیرعلی تصمیم گرفتم بروم سراغ نوشتن مطالب تازه. یک نمایشنامه نوشتم که آن نمایشنامه  یک کمدی سیاه بود که در تالار مولوی به کارگردانی کوروش سلیمانی اجرا شد. آنجا خیلی حرفها که دوست داشتم را زدم و الان می خواهم از آن یک کتاب صوتی منتشر کنم شاید کنارش متن نمایشنامه را هم منتشر کنم. این یکی از ایده هایی است که برای این جریان دارم ممکن است که چیز دیگری تولید شود ولی به زودی به امید خدا تولید می شود. ضمن اینکه از مجموعه کارگاه هایی که گذارندم با کمک بچه های با استعداد کارگاه ها کارهایی انجام می دهیم که صدای آن همین به زودی درمی آید.

*اگر بخواهیم یک مقایسه ای انجام دهیم بین ادبیات نسل حاضر و نسل قبلتر شاید بتوانیم بگوییم نسل جوان در نوشتن تنبل شده و ناخودآگاه این فکر به ذهنمان بیاید که نسل دانشور و جلال و دولت آبادی و بقیه تکرار نمی شود. نویسنده های حاضر هم ممیزی را مشکل اصلی کم کاری می بینند. نظر شما چیست؟

من مشکل اصلی را در ممیزی نمی بینم البته نمی گویم که چاپ یک اثر به همین سادگیست ولی فکر می کنم خیلی بهانه جو شده ایم. به نظر من دلیلش این است که در دوره سیمین دانشور هزار و سیصدتا کانال تلویزیونی را نمی شد دید باز هم می گویم اینها همه اش مقتضیات شرایط و زمان است و ربطی به آدمها ندارد. در دوره جلال آل احمد این همه سرگرمی های مختلف غیر از کتاب و کتابخوانی وجود نداشت. یکی از تفریحات عمده در آن دوره کتاب بود. یعنی ایکس باکس نبود. وقتی نبود آدمها از چیزهایی که وجود داشت استفاده می کردند. به جرئت می توانم بگویم اگر در آن دوره این امکانات وجود داشت شاید آن آدمها هم می رفتند سراغ طراحی ها یا چیزهایی که بتوانند به وسیله این مدیوم ها و رسانه ها به دست مردم برسانند. یک جایی از حرفتان را خیلی موافقم و آن اینه که اگر راستش را بخواهید قرار است اینجا ممیزی باشد و تفریح و سرگرمی های دیگری هم وجود دارد. این آدمها که صاحب سواد هستند، به درد تولید یک اثر می خورند باید از آنها پرسید، اگر کتاب نمی نویسید چرا چیز دیگری تولید نمی کنید؟ یعنی می بینم که حقیتش ما کمی بهانه جو هستیم. من اصلا منظورم از اینکه نمایش کتاب صوتی بشود زنده کردن چیزی است که سالهاست فراموش کردیم و آن نوارقصه هایی است که می شنیدیم و حفظشان کرده بودیم. نوارقصه هایی که تمام بچگی ما را پر کرده بود. سوالم این است که اگر در دوره بچگی ما این اندازه امکانات و رسانه و تفریح وجود داشت ما این همه اعتنا می کردیم به آن نوارها که کلمه به کلمه اش را حفظ باشیم.

*با همه این بیم ها و امیدها، آینده نویسنده هایی که شما به عنوان مدرس به آنها داستان نویسی را یاد می دهید چطور پیش بینی می کنید؟  می توان خوش بین بود که نسلی به وجود می آید و اثرات بدیعی را خلق کند؟

حتما همینطور است. فقط یک چیزهایی من را اذیت می کند.

*چه چیزی؟

اتفاقی که در صفحات مجازی می افتد. این امکان را به کاربران می دهد که در آن بنویسند اینکه در آن بنویسند خیلی بد نیست پیامدهایش بد است. یکی از مهمترین هایش مجموعه غیرقابل شمارش غلط های املایی و انشایی آزاردهنده است. مجموعه حرف های سطحی و بی تفکر و بدون کوچکترین عمقی است که وجود دارد. من نگران یک اتفاق مهم هستم. این اتفاق در موسیقی افتاد. در کمدی  هم به خصوص نفوذ کرد و آن این است که یک عده آدم می آیند یک کارهایی می کنند و می روند ولی آن سلیقه مسموم شان را به جای می گذارند. یک عده آدم آمدند کمدی را به این شکل به ما معرفی کردند آنها دانه دانه رفتند و دارند می روند و باقی مانده هایشان همان کارها را هنوز انجام می دهند ولی به زودی آنها هم خواهند رفت. ولی اتفاق بدی که می افتد شاخص سلیقه کمدی را در ذهن مخاطب عوض می کند. هرکسی بخواهد از این به بعد کار دیگری بکند با آن کمدی که در چارچوب نمی گنجد مقایسه می شود و یک دوره ای طول می کشد تا بتوان برگشت. در موزیک هم همینطور بوده هر آدمی که می توانسته صدایی را از حنجره اش دربیاورد و هر آدمی که می توانسته دل تنگ را با دل سنگ قافیه کند آهنگ ساخته و ترانه گفته و آنها تبدیل شدند به شاخص موزیک پاپ و نه تنها به شاخص موزیک پاپ به شاخص موزیک! و حالا اگر یک نفر آدم بخواهد بیاید این بلاهت جاری را نابود کند چون مقایسه می شود با همان شاخصه و چارچوب، بازنده است. من نگران این هستم. نگران این هستم که به خاطر این مجموعه نوشته ها در فضای مجازی این شاخصه خواندن، حالا کتاب خوانی یا نوشتن در ذهن مخاطبان عوض شود.

*الان که دیگر فرهنگسراها و کلوب ها و کانون های نویسندگی مانند گذشته فعالیت ندارند و جوان جز صفحه مجازی اش جای دیگری ندارد که بنویسد؟

این شبیه داستان مرغ و تخم مرغ است. نمی توانم بگویم چون این فضاها کم رنگ شده اند این اتفاق افتاده. به نظرم جوان ها به این فضاها نرفتند که کم رنگ شدند و دلیلش همین سرگرمی های رنگارنگ است که دور و اطرافمان است و باز هم تاکید می کنم که این بد نیست و مقتضیات زمان است. می شود نگرانش بود و سعی کرد که یک فکری برایش کرد. ولی واقعیت این است که ما سعی چندانی نمی کنیم. واقعیت این است که تمام دستاوردهای سینما، تئاتر و کتاب در ایران نتیجه زحمات و مرارتهای چند نفر آدم است. همین و بس. به نظر ما مشکل سینمای ایران چیست؟

*به نظرم نحوه پرداختها و نبود دیالوگ های مناسب و قوی.

ببینید در برنامه هفت، هفته ای دو سه بار این جمله را می شنویم که مشکل سینمای ایران، فیلمنامه است. من یک سوال دارم چرا تمام جایزه هایی که سینمای ایران گرفته برای فیلمنامه بوده؟و آن یک جواب ساده دارد. شما بیایید فرهادی را از سینمای ایران بگیرید، آن وقت دیگر آن اسکار هم ندارید. شانس دوباره ای هم برای گرفتن اسکار فیلمنامه ندارید. این است که می گویم سینمای ایران، نتیجه زحمات و مرارتهای چند نفر است. این چند نفر هم با مشکلات زیادی روبرو بوده اند. عرض من این است که در عرصه نوشتن همین اتفاق دارد می افتد اما چون در سینما همه می بینند و می شناسند و در جریان اخبار هستند نمود آن کمتر است.

واقعیت این است که ما همیشه دنبال ظهور آن چند نفر آدم هستیم و همان چند نفر می توانند وجود داشته باشند و متولد شوند و پاسخ سوال شما قطعا مثبت است.

*و حرف آخر به علاقه مندان نوشتن؟

من فکر می کنم یک نویسنده اولین سوالی که باید از خودش بپرسد این است که در این دوره و زمانه اگر همچین اثری بنویسم یا اصلا اگر ننویسم چه اتفاقی می افتد؟ از اینجا به این نتیجه می رسم که یک نویسنده زمانی حق دارد شروع به انجام کار کند که لزوم نوشتنش را درک کرده باشد. یعنی باید دغدغه داشته باشد. اگر آن اتفاق افتاده باشد و این لزوم درک شده باشد شما قطعا شاهد تولد نویسنده های قوی هستید. اگر این اتفاق نیفتاده باشد، هرکاری انجام شود خوب نیست و حتی خجالت آور است.

انتهای پیام

 

دیدگاه‌ها

سلام. به نطر من هم ایشون واقعا صاف وساده هستند و نظرات ایشون خیلی متفکرانه است.آرزوی موفقیت رو براشون دارم امیدوارم که همیشه سرحال و خوشحال و بدون غم وغصه باشند. با تشکر .یکی از طرفداران ایشون.یا علی

عاااالی بود استاااااد

قابل تحسین که اینقدر به ادبیات اهمیت میدید جناب نبویان.

سلام .چیزی که اقای نبویان‌رو شاخص کرده ، دید پر از مفهوم و طنز‌ عمیق قصه های امیر علی هستش که قابل تأمل میکنه این داستان رو برای مخاطبانش.ممنون که ذهن تحلیل گری دارین و به این واسطه داستان هاتون رو ارائه میدین.

سلا به نظرم‌ چیزی که شاخص کرده قصه های امیرعلی رو .دید تحلیل گرانه و طنز زیرپوستی ویا عمیق این داستان در ذهن مخاطبانش هست من که خدا رو شکر خیلی راضی ام با تشکر از ایشون

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی مثل همیشههههههههههههههه ای لاوی یو

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی مثل همیشههههههههههههههه ای لاوی یو

افزودن نظر جدید